تبليغاتX
...عشق نافرجام
دوشنبه نهم مهر 1386

www.jdb.ir

سایتی جدیدو توپ.حتمآ برین سر بزنین.چون تازه گیا مطالبش به روز شده

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:22  توسط سینا(اسکار)  | 

یکشنبه یکم مهر 1386
سلام.من اومدم که آخرین آپمو کنم تو وبلاگ.آخه می دونین که مدارس باز شدنو کار ما هم آغاز.من امشب با یه دنیا غم اومدم که از تمام دوستام وتمام وبلاگ هاوتمام خاطراطی که این سه ماهه داشتم خداحافظی کنم.البته اگه تونستم میام بالا و آپ میکنم اما نه مثله قبلانا اگه تونستم ماهی ۱ بار میام تا به  شما عزیزان سر بزنم.دوستان عزیزم دوستتون دارم فعلآ...

تابعد...یاحق

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:13  توسط سینا(اسکار)  | 

جمعه سی ام شهریور 1386
وقتي سر كلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود كه كنار دستم نشسته بود و اون منو داداشي صدا مي كرد . به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميكرد . آخر كلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت متشكرم و گونه من رو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام كه بدونه ، من نمي خوام فقط داداشي باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي كرد. دوست پسرش قلبش رو شكسته بود. از من خواست كه برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينكار رو كردم. وقتي كنارش رو كاناپه نشسته بودم. تمام فكرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميكردم كه عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم ، خواست بره كه بخوابه ، به من نگاه كرد و گفت متشكرم و گونه من رو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام كه بدونه ، من نمي خوام فقط داداشي باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد . من با كسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم كه اگه زماني هيچ كدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه خواهر و برادر . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، كنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون كريستالش بود. آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فكر نمي كرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت متشكرم ، شب خيلي خوبي داشتيم ، و گونه منو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام كه بدونه ، من نمي خوام فقط داداشي باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . يه روز گذشت ، سپس يك هفته ، يك سال ... قبل از اينكه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي كردم كه درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدركش رو بگيره. ميخواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي كرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينكه كسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و كلاه فارغ التحصيلي ،با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشكرم و گونه منو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام كه بدونه ، من نمي خوام فقط داداشي باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . نشستم روي صندلي ، صندلي ساق دوش ، توي كليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميكنه ، من ديدم كه بله رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج كرد. من ميخواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فكر نمي كرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينكه از كليسا بره رو به من كرد و گفت تو اومدي ؟ متشكرم ميخوام بهش بگم ، ميخوام كه بدونه ، من نمي خوام فقط داداشي باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميكنم كه دختري كه من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري كه در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست كه اون نوشته بود تمام توجهم به اون بود. آرزو ميكردم كه عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم كه بدونه كه نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ...نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم كه به من بگه دوستم داره. اي كاش اين كار رو كرده بودم ............

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:17  توسط سینا(اسکار)  | 

دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386
تو آسمون؛ همیشه؛ از یه ارتفاعی به بعد؛ دیگه هیچ ابری وجود نداره؛ پس هر وقت آسمون دلت ابری شد؛ با ابرا نجنگ؛ فقط؛ اوج بگیر......

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:39  توسط سینا(اسکار)  | 

شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
طلا را بوسيله اتش...زن را بوسيله طلا ...مرد را بوسيله زن امتحان کنيد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:15  توسط سینا(اسکار)  | 

شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
آرزوهات رو يه جا يادداشت کن ؛خدا يادش نمی ره ولی تو يادت مي ره چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بود.......

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:7  توسط سینا(اسکار)  | 

جمعه بیست و سوم شهریور 1386
.از مخالفت ها نترسید بادبادک فقط وقتی می تواند بالا رود که با باد مخالف مواجه شود.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:20  توسط سینا(اسکار)  | 

چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386

پیشاپیش حلوله ماه مبارک رمضان را به تمامیه دوستان عزیزم تبریک میگویم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:31  توسط سینا(اسکار)  | 

چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386
روز اول گل سرخی برايم آوردی گفتی برای هميشه دوستت دارم .روز دوم گل زردی برایم آوردی گفتی دوستت ندارم !روز سوم گل سفيدی برايم آوردی سر قبرم گذاشتی و گفتی مرا ببخش . فقط يک شوخی بود .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:1  توسط سینا(اسکار)  | 

سه شنبه بیستم شهریور 1386
1- توماس اديسون از تاريکي وحشت داشت 2- صداي اردک اکو ندارد 3- چشمهاي شتر مرغ از مغزش بزرگتر است 4- مورچه ها نمي خوابند 5- الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد 6- کد کشور روسيه 007 است 7- اگر سر سوسک را قطع کنند براي چند هفته زنده مي ماند 8- ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر تغيير ميکند 9- آدامس توسط يک فرمانده جنگي اختراع شد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:25  توسط سینا(اسکار)  | 

یکشنبه هجدهم شهریور 1386
 حافظه‌ي ماهي قرمز فقط ۱ ثانيه است. وزن يک فيل از وزن زبان يک نهنگ آبي (وال) کمتر است. يک حلزون مي‌تواند به مدت ۱ سال بخوابد. بوفالو کوررنگ است (يعني رنگ قرمز با آبي برايش فرقي ندارد). سگ‌ها و گربه‌ها هم راست‌دست و چپ‌دست هستند. امکان ندارد بتوانيد با چشمان باز عطسه کنيد. هيچ کاغذي را نمي‌توان بيشتر از ۱ بار تا زد. اگر در هنگام پياز خرد کردن آدامس بجويد از چشمانتان اشک نمي‌آيد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:30  توسط سینا(اسکار)  | 

جمعه شانزدهم شهریور 1386

وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه زود دستمو بالا گرفتم گفتم : یک بخش اما از وقتی تورو شناختم فهمیدم عشق ۳ بخشه : ۱. عطش دیدنه تو ۲. شوق با تو بودن ۳. و اندوه بی تو بودن .

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد .

یکی بود یکی نبود یه روز زمین عاشق خورشید شد و گفت دورت بگردم ! بعدش تا ابد موند تو رودربایستی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:52  توسط سینا(اسکار)  | 

شنبه سوم شهریور 1386

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:17  توسط سینا(اسکار)  | 

پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386
 هیچ کس اشکی برای ما نریخت ... هر که با ما بود از ما می گریخت ... چند روزی ست حالم دیدنیست... حال من از این و آن پرسیدنیست... گاه بر روی زمین زل می زنم... گاه بر حافظ تفائل می زنم... حافظ دیوانه فالم را گرفت... یک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زیاران چشم یاری داشتیم... خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:16  توسط سینا(اسکار)  | 

یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386
پسر به دختر گفت: دوستم داري؟!
اشک ازچشماي دخترجاري شد ، مي خواست بره که پسر دستشو گرفت و اشکاشو پاک کرد و گفت:
اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم اينکه من دوستت دارم و طاقت ديدن اشکاتو ندارم...
دختر سرشو پايين انداخت و گفت : ميدوني چيه؟ من دوستت ندارم. من ... من بدجوري عاشقت شدم. پسر دستاي دخترو رها کرد و با قيافه اي غمگين از دختر جدا شد. دخترفرياد زد: مگه دوستم نداري ؟؟! پس چرا داري ميري؟
پسرجواب داد: چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:31  توسط سینا(اسکار)  | 

یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386

ـ بيا بگيرش

ـ اين چيه

ـ قلبم

ـ قلبت ؟

ـ آره

ـ چرا ميديش به من

ـ تا بعد از تو دل به كسي نبندم

ـ واسه چي

ـ چون عاشقتم

ـ عشق يعني چي

ـ (با حسرت) يه روز مي فهمي


پسر جوون قلبشو به دختر داد. اما دختر منظور اونو نفهميد و قلب رو همونجا پاي يه نهال خشك گذاشت

سالها گذشت تا اينكه...


ـ سلام

ـ پير زن با تعجب به درخت بزرگ و سبز نگاه كرد و گفت : تو حرف مي زني

ـ درخت سايه خودشو روي پیر زن انداخت و با مهرباني گفت: آره

ـ پير زن پرسيد چجوري ممكنه

ـ درخت با حسرت گفت : مهم نيست ، اما اي كاش مي فهميدي
قلب يه عاشق هميشه واسه

عشقش مي تپه

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:30  توسط سینا(اسکار)  | 

شنبه بیستم مرداد 1386

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:22  توسط سینا(اسکار)  | 

شنبه بیستم مرداد 1386
 مبعث پیامبر را به تمام دوستانه خوبم تبریک میگم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:13  توسط سینا(اسکار)  | 

دوشنبه پانزدهم مرداد 1386

کاش می شد هیچ کس تنها نبود

کاش می شد دیدنت رویا نبود

گفته بودم با تو می میرم

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود !

سالیان سال تنها مانده ام

کاش روز دیدنت فردا نبود !

من برای عشق ورزیدن کمی دیر آمدم

من پر از دردم غریبم سخت دلگیر آمدم

کاش باران می شدی بر این شوره زار

کاش من هرگز نبودم از نگاهت شرمسار

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:39  توسط سینا(اسکار)  | 

دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:19  توسط سینا(اسکار)  | 

دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
هرگز به دنبال کسي نباش که بتوني باهاش زندگي کني بلکه به دنبال کسي باش که نتوني بدون او زندگي کني

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:15  توسط سینا(اسکار)  | 

دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
سوال روان شناسي: با جواب دادن به اين سوال ميتوانيد بفهميد افسرده هستيد يا نه!       سوال:افسرده هستيد يا نه؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:7  توسط سینا(اسکار)  | 

دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
مي دوني فلسفه اختراع سرسره براي بچه ها چيه؟ مي خوان از بچگي به ادم ياد بدن كه صعود چقدر سخت و سقوط چه اسونه .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:4  توسط سینا(اسکار)  | 

دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
بهاي عشق چيست بجز عشق ؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:58  توسط سینا(اسکار)  | 

دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
عاشق هر که هستيد ، با وفاداري به او عشق بورزيد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:57  توسط سینا(اسکار)  | 

دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
آنان که از خود عشق ساطع مي کنند با عشق زندگي مي کنند و با عشق نيز نفس مي کشند ،ديگران را به سمت خود مي کشانند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:51  توسط سینا(اسکار)  | 

دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:47  توسط سینا(اسکار)  | 

دوشنبه پانزدهم مرداد 1386

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:57  توسط سینا(اسکار)  | 

جمعه دوازدهم مرداد 1386

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:13  توسط سینا(اسکار)  | 

پنجشنبه یازدهم مرداد 1386

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:54  توسط سینا(اسکار)  |